بستن تبلیغات

الینا فرشته کوچولو
الینا فرشته کوچولو
تاريخ : يکشنبه 24 فروردين 1393 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 179 مرتبه

سالی که گذشت عجب سالی بود  ، پر از اتفاقهای خوب و بد ، خاطره های قشنگ و تلخ !

اینجا میخام از اتفاقهای خوبش بگم از خاطرات شیرینش بنویسم :

 

آخر سال که  حسابی سوپرایز شدیم ! خودمون خودمون رو سوپرایز کردیم !نیشخند

 یه اتفاق غیر  منتظره ای پیش اومد که اصلا اول سال پیش بینی نمی کردیم 

حالا حالاها دست یافتنی باشه واسمون!

صاحب خونه شدنمون بهترین اتفاق پارسال بود اونم درست یک ماه قبل از پایان سال 92!هورا

هر چی بود لطف خدای مهربون بود و این تغییر و تحول تاثیر بسزایی روی روحیه من و نوید گذاشت

 

یکی دیگه از اتفاقهای قشنگ و شیرین  این بود که....

 



ادامه مطلب...

موضوع : مناسبت ها
تاريخ : شنبه 24 اسفند 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 33 مرتبه

 

یه ظرف برای صبحانه  ، یه ظرف برای میوه و ژله ، یه ظرف برای ناهار 

روی هر ظرف با ماژیک مشکی  مینویسم الینا  ،پر رنگ تر میکنم الینا ،

دستام میلرزه وقتی ظرفها رو کنار هم توی یخچال میچینم ،

وسایل توی ساک رو چک میکنم قاشق و چاقو و  لیوان و سینی کوچولو

تو دلم غوغاست  هزار و یک فکر توی سرم دور میزنه ...

امیدوارم انتخاب درستی واست کرده باشم 

 

الینا از امروز رفت مهد کودک !

 

از 6 ماهگی که تو رو پیش مامان بزرگت گذاشتم

بخاطر عشق و علاقه ای و محبتی که به تو داشت میدونستم

به بهترین شکل از تو نگهداری میکنه 

و تو هم توی این مدت حسابی بهش عادت کرده بودی و من چند

ساعتی که از تو دور بودم رو خیالم راحــــــــــــت بود

 

اما امروز روز سختی بود واسه من ! دست و دلم به کار نمیره

یه بار زنگ زدم حالت رو پرسیدم گفتند داره بازی میکنه صبحانه ش هم خورده

 

دلم طاقت نیاورد و  رفتم مهد و تو اتاق مدیر نیم ساعتی نشستم

و با دوربین اتاقت دیدمت ،

پشتت به دوربین بود و داشتی با اسباب بازیهات بازی میکردی !

 

چقدر سخته مادر بودن!! سخت تر از اون مادر ِ شاغل بودن!!!

 




موضوع : مادرانه
تاريخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 48 مرتبه
 
امیـــــــــد یعنی نگاهت به خــــــــــــــــدا باشد 

ایمان یعنی بدانی نگاهِ خـــــــــــــــدا با توست
 
 
 
 

سلاممممم دوستهای گل و همراه همیشگی من

مررررسی از این همه خوبی و انرژی مثبتتون و صد البته لطف همیشگی

 خدا که تنهامون نذاشت

 

از ساعتی که اون پست قبل را نوشتم  کاری رو که میخواستم انجام بدم  به بهترین نحو و

 غیر غیر قابل تصوری درست شد که خودمم هم شوکه شدم 

خدایا شکـــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

خدایا دوســــــــــــــــــــــت  زیـــــــــــــــــــــاد

 

بخاطر این دوستهای خوبی که دارم

 

برای همه شما عزیزهای دلم دوستهای گلم بهترین ها و قشنگترین لحظه ها رو آرزومندم




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 27 بهمن 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 52 مرتبه

 

سلام به دوستای گلم

اینروزها انگار زندگیمون روی دور تند !

یه مدتی درگیر پیدا کردن داروهای الینا بودم که بازم کمیاب شده بودن و یکی از قرصهاش

که فقط واسه یه روزش مونده بود توی دقیقه نود و بعد از کلی استرس و سفارش به

 اقصی نقاط ایران!! پیدا کردم !!!یه سری دیگه رو  دو روز پیش پدر شوهرم واسمون تهیه

 کردند ،

خدا رو شکر اینبار به خیر گذشت!آخ

این چند روزم که درگیر یه کاری هستم  که اگه بشه خیلی خوبه

به لطف و رحمت خدا ایمان دارم  و میدونم تنهامون نمیذاره

اما از شما دوستهای گلم میخوام که 

برامون  انرژی مثبت بفرستید تا توی کارمون گشایش بیافته

با همون دلهای مهربون تون که همیـــــــــــــــــشه همراهم بوده دعامون کنید

که گره ای توی کارمون نیفته و حل بشه

 

 الهـــــــــــــــــــــــــــی به امیــــــــــــــــــــــــد تو




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 23 دی 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 450 مرتبه

چشمـــاتو باز کردی  دنیـــــــــــــــــــام زیر و رو شد

چشماتو بستـــی و بــاز تاریـــــــــــــــــــــکی هام شروع شد

موهات کهکشونــــــــــــــــــــا ، چشمات ستاره هـــــــــــــــــــــــــــاتَن

منظومه هــــــــــای شمسی جفت گوشوارهـــــــا تَن  

کی بین ِ مهربونـــــــــــا مثل تو مهــــــــــــربونه

نا مهربونی با تـــــــــــــــو ،  بد نیست بــــــــــــــــــــــــد شـگونه

 

 با مـــــــــــن بمان 

    بامن بمـــــــــــان ....

.

.

.

اولین ماه آخرین فصل سال داره کم کم به آخراش میرسه

روزهای سرد زمستون دارن تند تند میگذرن ،

چیزی دیگه تا پایان سال نمونده

اینقد این روزها سریع میگذرن که باورم نمیشه  اول هفته کِی میرسیم به آخرش!

دختر کوچولوم داره قَــــــــــد میکشه ،

موهای کوتاهش بلندتـــــــــــــــــــر میشه

شب بعد از کار ِ خونه و آشپزی با لیوان چایی لم میدم روی مبل ،

 الینا که مشغول بازی با اسباب بازیهای مورد علاقه ش که همون کارت سوخت و

کارت های عابربانک و یا کشوهای میز تی وی هست  تا من رو میبینه چهار دست و پا میاد و

خودش رو میرسونه کنارم و دستهاش رو میگیره بالا و سعی میکنه خودش را بکشه بالا

که یعنی بلندم کن ،

خم  میشم و صورت ماهش رو میبوسم و بغلش میکنم ، مادر به فدای تو ، یه آه کشداری

از درد کمر و کتف و گردن میکشم ، فکر کنم باید به خانم دکترت بگم هر جلسه بعد

 از کاردمانیت یه جلسه فیزیوتراپی هم باید واسه من بذاره :( 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 26 آذر 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 494 مرتبه

هوا اینجا حسابی سرد شده شاید همین سرما هم مننو تنبل کرده واسه نوشتن

 کلی حرف واسه گفتن دارم اما مغزم یخ زده  و به یه چیز بیشتر فکر نمیکنم اونم اینکه بالاخره الینا

کی میتونه به تنهایی راه بره ، الینا دو سالش شده اما هنوز ....

بگذریم ....

 به خودم قول داده بودم اینجا حرفی از غم نزنم  بذارید این غم تو دل بمونه 

به امید اینکه همونجا مدفون بشه و اینهمه غم و حسرت فراموش شه

 و خونه دلم پر از شادی بشه  

.

.

تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمون رو بیارم تو خونه

حواسم نبود که به تو فکر کردن ، خودِ آسمونه *

.

.

امروز میخام ماجرای کوتاه کردن موهای فرفری الینا را تعریف کنم  

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : يکشنبه 10 آذر 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 107 مرتبه

امروز تولد نوید مهربونم و الینا عشق و بهونه زندگیم  .

نوید جونم عزیز ِ دلم ،مهربونم ، تولدت مبارک .

الینای ِ من ، نفسم عمرم ، تولدت مبارک ، دو ساله شدنت مبارک نفســـــــــــــــــــــــــــــم

 

 

 

یادش بخیر چقدر تو دوران بارداری به دکترم اصرار داشتم که حتما تولد نی نی گوگولیمون روز تولد باباش

بشه و همینم شد .

آذر ماهی های دوست داشتنی من  ، عاشــــــــــــــــــــــــــقتونم  قلبقلب

 

* از همه دوستهای گلم که از من زرنگتر بودن و تو نظرات  پست قبل

 تولد الینا را تبریک گفتن ممنـــــــــــــــــونم قلب

 

 

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 25 آبان 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 121 مرتبه

 محرم و  پرچم هایی که مزین به نام متبرک امام حسین (ع) و ابولفضل عباس(ع) و

مراسم سینه زنی و زنجیر زنی و صدای سنج و دمام دسته های بوشهری و اون ریتمشون که

 شنیدن صداش قلبم تند تند میزنه ، مراسم طفل شیرخواره علی اصغر ، مراسم تاسوعا ،

پختن نذری روز تاسوعا ، سینه زنی های عاشورا ، شام غریبان و روشن کردن شمع و طلب حاجت

همه و همه اینها بوی محرم میدن ، بوی کربلا ، یاد و خاطره اون باری که برای اولین بار و فقط همون

یک باردستم به ضریح متبرک امام حسین (ع) رسید ،

یاد اون شب آخر وداع توی حرم ابولفضل عباس (ع) که

همه کاروانهای ایرانی جمع شده بودند و با صدای بلند طلب عفو و بخشش میکردن و

عاجزانه میخواستند که یه بار دیگه بتونن بیان و بوسه به خاک متبرک کربلا بزنن ،

وقتی توی روضه خونیا اسم حضرت زینب (س) را میگن و یاد اولین باری که رفتم و

 از تل زینبیه  بین الحرمین و حرمهای مطهر رو دیدم

حال و هوای دلم رو توی اون لحظه با هیچ کلمه ای نمیتونم توصیف کنم .

ای وای بر دل زینب (س) چه زجرها که کشید .

ای کاش یک بار دیگه امام حسین (ع) من را بطلبه و این بار با فرشته کوچولوم برم زیارت .

 

امسال محرم حال و هوای دیگه ای برای من و الینا ی نازم داشت .

مسجد محلمون یه دسته زنجیر زنی داره که هر شب از ساعت 8 تو کوچه پس کوچه های محله

سینه زنی و زنجیر زنی داشت ، یه شب الینا را گذاشتیم تو کالسکه و با نوید همراه دسته رفتیم

 آخر دسته بچه های کوچک و کم سن قرار داده بودن و

اولین بار بود که الینا را همراه میبردم ، قرار گرفتن تو اون فضا و  دیدن سینه زدن و زنجیر زدن بچه ها

همه برای الینا تازگی داشت ، واسه خود منم همینطور

چند شب بعد هم رفتیم و  نوید برای الینا یه پیرهن مشکی و یه پیشونی بند خرید و الینا و کالسکه ش

شدند پایه ثابت دسته مسجد محل!

انشالله که سال دیگه دست کوچولوت را بذاری توی دستم و با قدمهای قشنگت پشت دسته

عزاداری امام حسین (ع) راه بری عزیز دلم

عسیس دلم یاد گرفته تا میگیم یا حسین (ع) یا  بابا جونش تا واسش نوحه میخونه

دستهای کوشکولوش را میزنه رو سینه ش ،

الهــــــــــــــــــی که من فدای سینه زدنت بشم مادر جان

 

حســـــــــــــــین (ع) نگه دار تو و همه فرشته کوچولوها باشه انشاللـــــــــه

 




موضوع : سال دوم زندگی
تاريخ : شنبه 11 آبان 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 97 مرتبه

 

امروز سومین سالگرد ازدواج من و نوید قلبقلبقلب

 

پارسال که یه همچین روزهایی الینا را برای تزریق آمپول بیمارستان بستری کرده بودیم ،

با اون حال و هوا و استرسهایی که داشتم توی همچین روزی نوید حسابی با کادوی قشنگش سوپرایزم کرد،

و حسابی خاطره ساز کرد اونروزم رو مژه

اما امسال که تا همین لحظه هیچ خبری نیست که نیس!استرس

خانمی که شما باشی عرض کنم خدمتتون که صبح با کلی استرس چند بار پشت سر هم

هی تکرار میکرد : منا امروز بارونیه  ، حواست باشه آروم رانندگی کن، با احتیاط برون،

سرعت نرو !!!

منم فقط میگفتم : چشششم!چشششم عاقا حواسم هس!

بعدشم دخمل گلم را برداشتم بردم گذاشتم خونه مامان جونش ،

 عسیس دلم از ماشین که  پیادش کردم  خواب بود همینکه نم بارون به صورتش زد

 یه اخم بامزه ای کرد ، همون تو خواب با اخم از نم نم باورن استقبال کرد!

عسیس دلم قربون صورت مثل ماهش ، قربون چشمای ماهت ..

دلم واسش تنگ شد الان که یادم افتاد .

صبحهاکه میذارمش توی صندلی ماشین خواب ِ خواب ِ و هی بدن کوچولوش را

 کش و قوس میده و با اینکار ش میفهمم که هنوز دوست داره توی رختخواب

گرم و نرمش باشه اما چاره ای نیست عسیسم

مامان باید هر روز صبح چند ساعتی را از فرشته نازش دور باشه .

داشتم میگفتم ،

بعد از اینکه الی را رسوندم اومدم سمت اداره وووووای که چه هوای پاییزی قشنگی بود ،

عاشق بارونهای این مدلی هستم نم نم و عاشقونه ، شیشه ماشین را دادم پایین تا

از بوی بارون و نم نمی که به صورتم میزنه لذذت ببرم و  نمیدونم چرا

 اکـــــــثر ماشیــــنا  شیــــشه ها را کیـــپ کرده بودن آخه حیف

 از این هوای قشنگ نیست که لــــــذت نبریم

اصلا دوست نداشتم برسم اداره ، آخه رانندگی تو بارون عـــــــشق منه 

بارون بزنه نم نم  صدای پراحســــاس مـــــــازیار فلاحی هم گوش بدی  ،

 یه ترافــــیک نسبتا آرومی هم باشه ، آسمون ابری ،

چی بهتـــــر از این!

رسیدم اداره دیدم میـــس کــــال داشتم و یه دونه مسج که: عزیزم رسیدی؟!!!خیال باطل

دیر رسیدم اما این دیــــر رسیــــــدنم خیلی چسبــــید!

حالا تا شب ببینم عاقامون یادش میمونه یا نع!

هرچند من امرزو هدیه قشنگم را از آسمون گرفتم و پـــــــُر م از احساس خوب!

 

یادش بخیر روز عروسیمون هوا ابری بود و نصفه شب یادمه یه تگرگی زد بی سابقه

 تا نزدیکای صبح!

یه نظریه بوده که قدیمیا میگفتن هر کی ته دیــــگ خور باشه شب عروسیش تگـــــرگ میباره !

از اونجاییکه من یه زمانی ته دیــــگ خور قهاری بودم  این نظریه نفی نشد!

 

* صبح اومدم کامنتها رو بخونم تا تأیید کنم و کامنت فروغ عزیزم را خوندم و جوابشم

دادم نمیدونم چی شد به جا اینکه تاییدش کنم حذفش کردم گریه فروغ جونم ببخشید

** بعد اومدم پست نوشتم خواستم  ثبتش کنم همون موقع مدیـــر م زنگید هول شدم

قبل از اینکه ثبتش کنم حذفش کردم!کلافه

***  اینا رو گفتم که یادتون باشه اگه یه وقت اومدید و دیدید اینجا حذف شده

خبر دار باشید که من اشتباهی حذفش کردم!!!!

 

****  عنوان این پست " قربون مست نگاهت " آهنگ مازیار فـــلاحی که من بنا به دلایلی خیلی میدوستمش !

 

اینم فرشته کوچولم که صبحا این مدلی تو صندلیش خوابه

 

عاااااشق این عکسشم ! الهــــــــــــــــــــــــــــــی قــــــــــــــــــــــــربونت ، قربون مــــــــــست نگاهت




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 7 آبان 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 101 مرتبه

 

چند روز پیش داشتم فیلم Because I Said so  را نگاه میکردم ، داستان فیلم در مورد رابطه یک مادر با

سه دخترش و بخصوص دخالتهای مادر  ( بابازی قشنگ دیان کیتن )در زندگی خصوصی دختر کوچکه بود ، یه جاییی دخترا از دخالتهای

مادرشون توی زندگیشون ناراحت میشن و با مادر دعوا میکنن و مادره  با دلی شکسته جمله ای گفت

 که تا همیشه تو ذهنم میمونه که: 

 یک مادر هیچوقت نمیتونه دست از عشق بچه هاش برداره و این عشق از روزی

که بچه ها  متولد میشن تا زمان مرگ مادر توی قلب مادر میمونه و با بزرگ شدن بچه ها  بزرگ و

بزرگتر میشه  ، و درسته که بچه ها بزرگ میشن و از کنار  مادر میرن  اما اون عشق تا همیشه

جاودانه باقی میمونه و مقدس ترین و پاکترین عشق روی زمینه و این عشق و دل نگرانیهاش

 دست خودم نیست و جزئی از وجودم شده و .....

 

وقتی مادر ِ  داشت این حرفا رو میزد بی اختیار دلم لرزید  و نگاه به صورت ماه فرشته کوچولوم کردم

که تو بغلم خوابش برده بود و  اشکم سرازیر شدن ، و به این عشق قشنگی که بخاطر وجود پاکش

توی دلم شکفته شده فکر میکردم و 

آینده فرشته کوچولوم را تجسم کردم که وقتی بزرگ بشه ،

چه دنیای زیبای مادارنه و

دخترانه ای خواهیم داشت .

 

بی صبرانه منتظر اون روزهای قشنگمون هستم  فرشته کوچولوم  

 

 

صبح که با ماشین میام سرکار و چند ساعتی رو از تو دورم این آهنگ با صدای زیبای Adele را

فقط و فقط به یاد تو گوش میکنم و شنیدنش آرامش خاصی را بهم میده و رزوم را میسازه 

فرشته دوست داشتنی من!

 

Whenever I’m alone with you

هر وقت با تو تنهام

You make me feel like I am home again

باعث میشی دوباره احساس امنیت کنم

Whenever I’m alone with you

هر وقت با تو تنهام

You make me feel like I am whole again

باعث میشی دوباره حس کنم همه چیز هستم

Whenever I’m alone with you

هر وقت با تو تنهام

You make me feel like I am young again

باعث میشی حس کنم دوباره جوون شدم

Whenever I’m alone with you

هر وقت با تو تنهام

You make me feel like I am fun again

باعث میشی دوباره حس شادابی کنم

However far away I will always love you

هرچقدر ازت دور باشم بازم دوستت خواهم داشت

However long I stay I will always love you

تا هروقت زنده ام دوستت خواهم داشت

Whatever words I say I will always love you

با هر کلمه ای که میگم همیشه عاشقت میمونم

I will always love you

همیشه عاشقت میمونم

Whenever I’m alone with you

هر وقت با تو تنهام

You make me feel like I am free again

باعث میشی حس کنم دوباره آزاد شدم

Whenever I’m alone with you

هر وقت با تو تنهام

 You make me feel like I am clean again

باعث میشی حس کنم دوباره پاکم

However far away I will always love you

هرچقدر ازتو دور باشم دوستت خواهم داشت

However long I stay I will always love you

هر چقدر زنده بمونم دوستت خواهم داشت

Whatever words I say I will always love you

با هر کلمه ای که میگم همیشه عاشقت میمونم

I will always love you

من همیشه دوستت دارم




موضوع : مادرانه
تاريخ : شنبه 27 مهر 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 88 مرتبه

سلام دوستهای گلم دلم برای همتون خیلی تنگ شده بود ،

بیشتر از اون دلم  واسه اینجا ،

این خونه ای که با عشق  روزهای اول بارداریم واسه فینگیلیم ساختم!

و این فینگیلی درون من رشد میکرد و من پر از حسهای قشنگی که تا حالا تجربه نکرده بودم  و

تا اینکه این فینگیلی اسم دار شد و ما اسم زیبای فرشته کوچولوکون  را رسما به بقیه

 هم اعلام کردیم!!!

آخی چه روزهای قشنگی بود ، یاد همه اون لحظه های شیرین بخیر  و من تقریبا تمام اون لحظات

 را اینجا ثبت کردم  

گذشت و گذشت

تا اینکه الینای ناز من پا به این دنیا گذاشت و بابا نوید اولین  پست را اینجا نوشت  و

 خبر بدنیا اومدنت را  با صد شوق ثبت کرد

 

و اولین پستی که من عکسهای الینای نفسم  را ثبت کردم 

وقتی نگاه عکسا میکنم باورم نمیشه که اینقد کوشمولو بودی

و بعد ازاون این خونه مزین شد به عکسهای قشنگ تو ،

 عکسهایی که دیدن هر کدومشون خاطره ای را برای من تازه میکنه 

و اینجا شد جایی برای  ثبت خاطرات مادرانه هایم  و  شمردن روزهای قشنگ زندگی 3 نفره  

.

.

.

.

دل کندن  از اینجا سخته  ، دوری از دوستهای خوبی که به واسطه این فضای مجازی پیدا کردم  سخته

دوستهایی که بی اغراق بگم دوستیهاشون همیشه به دلم نشسته و برام عزیزن  و

 حتی تونستم دوستیهایی بهتر از دنیای واقعی با هم داشته باشیم  

و من به داشتن همشون افتخار میکنم

 

این چند روزه خیلی دلتنگ اینجا بودم  دلتنگ نوشتن  دلتنگ دریافت  تک تک محبتهاتون

تصمیم گرفتم بازم بنویسم

اما اینبار میخام از مادرانه  هام بنویسم از تو بنویسم دخترم

از حسرت و دردی که میکشم نمینویسم  اونها رو یه گوشه قلبم و فقط و فقط برای

خدای آسمونها مینویسم

از نداشته هامون ، نداشته های دخترم ، از روزهای سختمون  نمینویسم  ،

میخام وقتی میام اینجا  فقط  خاطرات قشنگ یادم بیاد  و همه اشک ها و روزهای تلخ را

فراموش کنم

کمکم کنید دوستهای خوبم ، دوستهایی که هیچوقت من را تنها نذاشتید ، میخام برگ های جدیدی

از زندگیمون را اینجا شروع کنم

زندگی دونفرمون را پاییز شروع کردیم

پاییز سال بعدش یه فرشته کوچولوی دوست داشتنی به جمع دونفرمون اضافه شد

پاییز همیشه شروعی تازه برای من داشته

این پاییز را باید شروعی تازه کنم برای بهار زندگی سه نفرمون .... 




موضوع : مادرانه
تاريخ : يکشنبه 3 شهريور 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 968 مرتبه

بالاخره مرداد تمام شد

مردادی که به قول شبنم جون مرداد سیاهی بود برای هردومون!

 

اتفاقهایی که در این مدت افتاد به اندازه یک سال بود این یک ماه!



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 14 مرداد 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 162 مرتبه

یک ساعتی هست نشستم روبروی مانیتور و میخوام مطلب جدید! را بنویسم 

اما نمیدونم چی بگم 

نمیدونم از چی بنویسم 

بهتون قول داده بودم که خبرهای خوبِ خوب براتون دارم! غافل از اینکه ....

همیشه چرخ زندگی اونجوری که میخوای نمیچرخه 

همیشه وقتی حس میکنی که مشکلات دارن تموم میشن و از روزهای سخت و عذاب آور فرسنگها

دورِ ِ دور شدی  ، یه اتفاق ، یه شوک ، یه تکون کافیه که تمام کاخ آرزوهات را خراب کنه و بفهمی 

که همه اون روزهای قشنگ ، همه اون لحظاتی که به آینده امیدوار بودی یه سرابی بیش نبوده  و 

بایه تلنگر کوچک  دوباره برگردی به پله اول !

الینا هفته قبل بعد از گذشت 8 ماه از آخرین تشنج ، بازم تشنج کرد 

آخه لعنتی تو از کجا پیدات شد الینای من که دیگه حالش رو به بهبود بود و جلسات کاردرمانیش

بخوبی پیش میرفت ، چی شد که اینطور شد دخترکم؟

چی شد که بازم و بازم توی خواب تشنج کردی عروسکم؟

لحظه اول باورم نشد ، فکر کردم دارم خواب میبینم ، نه این الینای من نیست ، الینا خوب بود 

خوب شده بود ، 8 ماه ، 8 ماه از آخرین باریکه مردمک چشم الینا و صدای خس خس نفسهاش را 

اینطور شده بود گذشته بود . 

روز جمعه بود  هفته گذشته ساعت 4.30 بعد از ظهر . تنها بودم . الینا خواب بود . اون روز و روزقبلش را

روزه گرفته بودم

امدم بالای سر الینا دیدم چشماش بازه فکر کردم بیدار شده خم شدم بغلش کنم ،

دیدم نه  بیداره اما نگاهش به من نیست نفس میکشه اما از دهانش صدای خس خس میاد 

سرم گیج رفت حس کردم اتاق دور سرم میچرخه ، الینا را گرفتم توی آغوشم ،

صداش زدم الینا الینای من . سرش را برگردوندم به سمتم اما بازم یه حمله تشنج دیگه  

ای خدا ای خدا  ای خدا 

مثل دیوونه ها شده بودم  نمیدونستم چکار کنم باورم نمیشد  الینا بی حال توی بغلم بود 

آروم و بی صدا ! دقیقا مثل اونروزها 

اشک ریختم منم بی صدا اشک ریختم 

تا شب تن رنجور و وضعیف الینا نایِ نشستن نداشت  

با بغض افطار کردیم 

فردا بازم تکرار شد  بازم بعد از خواب عصر بود 

ساعت 5 زنگ زدم مطب دکتر مومن و با گریه نتونستم جلوی گریه ام را بگیرم با گریه جریان را به منشی 

گفتم و برای آخر وقت بهمون نوبت داد.

یادتونه گفته بودم خبرهای خوبی دارم؟

الینا دخترک کوچولوی من چند روزی بود که شروع کرده بود به چهار دست و پا رفتن !

آخ که طعم شادی این حس شیرین به کاممون تلخ شد 

تا سه روز اول به قدری بی حال بود که توان هیچ حرکتی را نداشت  

 

دکتر داروهای الینا را بیشتر کرده  شربت لیسکانتین یک سی سی به هر وعده  ،

توپوماکس هم به قرصهای ظهر اضافه شد  الان یک هفته از مصرف داروها میگذره

هنوز کامل تشنجها برطرف نشدن 

 

قبل از این اتفاق هر وقت میرفتم دکتر از دکتر مومن میپرسیدم کی داروهای الینا را کم میکنه و میگفت

باید یکسال از اخرین تشنج بگذره بعدا کم کم دوز داروها را کم میکنیم و من خوشحال بودم که چیزی 

دیگه تا یکسال نمونده فقط چهار ماه دیگه مونده بود ! اما با این تشنجها بازم برگشتیم به پله اول

 

این شبها شبهای عزیزی هستند 

پارسال شبهای قدر چقدر گریه کردم چقدر التماس رحمت خدا را داشتم  

فکرش را نمیکردم که حال و هوای امسالم هم مثل پارسال باشه 

و بازم دعام این باشه که 

 

خدایا الینای من دیگه تشنج نکنه 

خدایا فرشته کوچولوم را تو نگه دارش باش 

 

 

در سکوتی که دلت دست دعا باز نمود 


یاد ما باش که محتاج دعاییم هنوز 

 

التماس دعا 

 

 

یادداشت :

حرف جدیدی برای گفتن ندارم ، حال خوشی برای تعریف کردن نیست ، الینا توی این مدت بازم و بازم

تشنج کرد. خیلی وقت بود که دیگه حرفی از تشنج  نزده بودم خیلی وقت بود که اون روزها و نگرانیهاش

را فراموش کرده بود و دلنگرانی هام شده بود حرف نزدن دخترکم و راه نرفتن فرشته کوچولوم .

اینروزها مدام حرفهایی که از دورو بریام شنیدم توی ذهنم میاد و بارها و بارها با خودم تکرار میکنم:

- ممکنه تا وقتی بزرگ بشه اوضاعش همینجوری بمونه و هرچند وقت یه بار تشنج بیاد سراغش

- برادر زاده منم از کوچیکی داشته و تا الانم داره دانشگاه رفته درس خونده اما هنوز دارو مصرف میکنه

 چند وقت پیشم سر کلاس حالش بد شده

- دختر خانوم فلانی بچگیاش داشته الان خوبو سالمه رانندگی هم میکنه حتی!

- به قیافه بچه ات اصلا نمیخوره مریض باشه  اما چرا همش خوابش میاد  چرا حرف نمیزنه ؟ راه هم نمیتونه بره؟!!!

- صرع ، صرع کودکان ، صرع مقاوم به درمان

-نگران نباش خانوم بازم جا داره داروهاش بیشتر بشه !!!

 

دلخوشی این روزهام خنده های بیصدا و معصومانه توست که هنوز روی لبهات هست ،

نگاهی که من رو عاشقترین مادر کرده ،

بهترین لحظه هام وقتی که بغلت میکنم و مجکم فشارت میدم و  تمام سختیها و نگرانیها و

دلشوره هام رو  اون  لحظه از یاد میبرم و تو هم به تقلید از من صورت معصوم و مثل ماهت را

محکم به صورتم فشار میدی .

مادرانه های من همین لحظه ها هستند لحظه های با تو بودن و در اون لحظات است

 که توی دلم میگم با بند بند وجودم دوستت دارم فرشته کوچولوی من .

 

این چند ورز فقط دو روز بودکه الینا تشنج نداشت . روزهای بعد از شبهای قدر .

میدونم از برکت دعاهای شما دوستهای خوبم بود که خدا نگاهش را به فرشته کوچولوم کرد

و اون دو روز را به ما مجالی داد برای نفس کشیدن و دعاهای من که دیگه اثری نداره  میدونم .

هر وقت به وبلاگ سر میزدم و نظرهای پر مهرتون و دعاهای دلهای مهربونتون را میخوندم چشمام

را می بستم و یه آمین میگفتم و به خدا میگفتم خدایا این دعا ها را در حق الینای من مستجاب کن

بخاطر من نه بخاطر وجود ِ پاک ومعصومِ  الینا  فرشته کوچولوم بهش رحم کن .

خوندن کامنتها و حرفهاتون یه قوت قلبی بوده واسم .

 ممنونم دوستهای گلم که همیشه همراهم بودین و میدونم که از برکت دعاهای خالصانه و

نیت صاف و دلهای پاکتون بوده که الینا اون دو روز رو تشنج نداشته .

خیلی خیلی همتون را دوست دارم

 

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 31 تير 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 738 مرتبه

روز پنج شنبه ظهر بود که لادن مامان مانی عسیسم به من  اطلاع داد که نتایج اولیه شمارش آراء

 مسابقه نی نی شیکمو را اعلام کردند و ما هم بدیو بدیو رفتیم ببینیم فینگیلیمون چندم شده عایا؟

 

که دیدیم بععععععله الینای عسیسم رتبه اش تو مسابقه شده 76!!!

این رتبه رتبه ای ست بس اعجاب انگیز!

حقیقتش اینکه اون آدمک درونم دوست میداشت الینا اول بشه و بعد مجله شهرزاد

اینقدر از عکس الینا خوشش بیاد که تا یکسال همش عکس الینا رو چاپ کنه روی جلدش!!!

چه کنیم مادریم دیگه دل مادر هم همیشه بهترینها را واسه  دُردونه اش میخواد.

اما آما همین رتبه دورقمی هم کلی خوشحالمون کرد از اونجایی که تو کللللللل فامیل

هیششششششکی تا حالا رتبه دورقمی نداشته و الینا فینگیلی ما به عنوان اولین فرد کوچولوی خانواده

این طرفی و اون طرفی  تونسته زیر دو سال  این رتبه را کسب کنه جای بسی خوشششحالی داره !

 

بچه ها مچچچکریم بخاطر رایی که به الینا دادید اگر کسی هنوز رای نداده هم هنوز فرصت هست !

اگر هم کسی پیشنهادی داره برای بالاتر رفتن رتبه  الینا ، ما با آغوشی باز استقبال میکنیم!!!!

 

* دیروز قرصهایی که راحله عزیزم زحمت کشید و فرستاد رسیدن دستم راحله جونم بازم ممنونم عزیزم

 

و از بقیه دوستانی که  با کامنتهای محبت آمیزشون مثل همیشه و بیشتر از قبل باعث دلگرمی

 من بودند و بدون هیچ چشمداشتی خواستند که هر وقت مشکل دارویی پیدا کردیم بهشون

اطلاع بدم ، تشکر میکنم و سر انگشتان مهربونتان را میبوسم که اینطور عطر عشق و محبت و همدلی

به این خونه مجازی جاری میکنند . دوستتون دارم همتون را  و الهی هیچ مادری ، هیچ انسانی غم

بیماری نزدیکانش به دلش نشینه الهی آمین .

 

یهمورد دیگه ای بود که تا یادم نرفته اضافه کنم اینکه دوست عزیزم دزی جون که به تازگی به

خواننده های اینجا اضافه شدند گفتند که یه شماره ای هست با تماس به اون شماره بهمون

اطلاع میدن که دارو را از کجا میشه پیدا کرد  من اطلاعی نداشتم و نمیدونم این شماره برای اهواز

هم هست عایا؟

اما یه اتفاقی که این سری افتاد و ما بسی بسیار متعجب شدیم اینکه برای پیدا کردن نیترازپام

همون روز اول تلفنی به یکی از داروخانه های شبانه روزی تماس گرفتم که دارند یا نه؟و خیلی

 قاطع جواب شنیدیم که نع!!!! ما هم نرفتیم اما چند روز بعدش کاشف بعمل اومد که داشتن

و لی تلفنی به ما نگفتن!! به نظر شما این صحیحه ؟ وقتی اون آقا میتونست با یه کلمه بله  خیال

ما رو راحت کنه و اینقدر واسه پیدا کردن قرص ها اذیت نشیم و بقیه رو به زحمت نندازیم !

اینبار هزینه دارویی الینا خیلی بیشتر از قبل شده ، دفعات قبل شربت لیسکانتین را

 28 تومن میخریدیم و الکارنتین را بسته ای 12 تومن این سری  2 تا شربت و 5 بسته الکارنتین شدند

285 تومن !  توپوماکس هم که بسته ای 69 تومن و من سه بسته خریدم 210  تازه آقای دکتر داروخانه

منننت هم سرمون گذاشت که من توپوماکس را دارم به قیمت قدیم بهتون میدم از قبل داشتم و

قیمت جدید بسته ای 130 تومن ناقابل!! این نیترازپام پدر سوخته هم بسته 80 تایی اش که

 فقط تا یه ماه تاریخ مصرف داره  شد 12 تومن!

حالا خودتون جمع کنید ببینید چقدر شد! من اعصبام ضعیفه نمیتونم جمع بزنم!!!!

 نمیدونم کی و کِی میخوان رسیدگی کنند تازه این قیمتها قبل از تصویب ارز جدید بوده 

خدا به داد من و امثال من برسه !

 

در پایان هم برای تغییر روحیه مون و خارج شدن از بحث دارو و داستانهای دنباله دار  بریم

به ادامه مطلب که یه سری از عسکهای الینای عسلیم را گذاشتم :

 

قبل از اون ، این  عکس حسین پسر عموی الیناس و عکس هم مال عیده که الینا گلی اینطوری

عشقولانه کنار حسین گلم نشسته ، این عکس را تقدیم میکنم به مامان حسین که

جدیدا به جمع خوانندهای اینجا  اضافه شده

 

 

حالا بریم به ادامه عکسها



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : شنبه 22 تير 1392 | نویسنده : منا مامان الینا
بازدید : 406 مرتبه

در این پست میخوام از دوستهای گلم تشکر کنم  از دوستهای مهربونی که ندیده اینهمه به من ودخترم لطف

دارند . 

قبل از اینکه برم مشهد ریحانه عزیزم تماس گرفتند و گفت که چند بسته ال کارنتین بلا استفاده مونده و

اگر هنوز الینا ال کارنتین استفاده میکنه آدرس بدم تا بفرسته اهواز . اتفاقا دو روز قبلش داشتم داروهای

الینا را چک میکردم و از الکرنتین فقط 3 بسته 10 تایی مونده بود . دو هفته بعد داروها به دستم رسیدند .

 

وقتی از مشهد برگشتیم  رفتم مطب دکتر مومن و دفترچه الینا را دادم خانوم منشی تا داروهای الینا را

که داشتن تموم میشدن را بنویسه و از اون لحظه ای که ما دفترچه را گرفتیم  دوره افتادیم توی

داروخانه های شهر برای  پیدا کردن داروها ،

شربت لیسکانتین  و ال کارنتین را  از هلال احمر گرفتیم اما

اون دو  تا قرص دربدرمون کردن تو داروخانه ها!

 آقا توپوماکس داریند؟

نه خانوم نداریم 

 توپوماکس 50 دارید؟

 ایرانیش هست میخواید؟

 نیترازپام دارید؟

نه خانوم نگرد پیدا نمیشه 

 

هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم و داروهای روزانه الینا را آماده میکردم کارم شده بود شمردن

قرصهای باقیمونده .  روز اول توپوماکس واسه 10 روز مونده بود و نیترازپام 15 روز !

 

خبر بدتری هم که از مرکز دارویی دانشگاه پزشکی  بهمون گفتند این بود که از بهمن ٩١ توپوماکس و

نیترازپام وارد نمیشه و نیست نگردید و وقت خودتون را تلف نکنید!

معلومه که وقتی وارد کردن چوب بستنی و چوب کبریت اولویت داشته  باشه اوضاع دارو بهتر از این

نیست !

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 72 نفر
بازديدهاي ديروز : 385 نفر
بازدید هفته قبل : 1620 نفر
كل بازديدها : 235606 نفر